محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1387
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون غطفانيان به بيعت طليحه همسخن شدند ، ضرار و قضاعى و سنان و همه كسانى كه از طرف پيمبر در قبيلهء بنى اسد بودند ، سوى ابو بكر گريختند و ماجرا را به او خبر دادند و گفتند مراقب كار باشد و كسانى كه با آنها بودند پراكنده شدند . ضرار بن ازور گويد : هيچ كس را بجز پيمبر خدا چون ابو بكر آمادهء جنگ نديدم ، ما قصه را به او مىگفتيم و گويى قصه اى خوشايند بود نه ناخوش . آنگاه فرستادگان بنى اسد و غطفان و هوازن و طى پيش ابو بكر آمدند و فرستادگان قضاعه نيز به نزد اسامة بن زيد آمدند كه آنها را پيش ابو بكر آورد ، همه فرستادگان در مدينه فراهم شدند و پيش سران مسلمانان منزل گرفتند ، و اين ، ده روز گذشته از وفات پيمبر خداى بود ، مىخواستند نماز را بپذيرند و از زكات معاف شوند ، همه مسلمانانى كه آنها را منزل داده بودند دل با قبول اين تقاضا داشتند تا فرصتى حاصل آيد . از سران مسلمان بجز عباس كس نبود كه كسى از فرستادگان قبايل را منزل نداده باشد ، اما وقتى پيش ابو بكر رفتند نپذيرفت و گفت : « بايد هر چه به پيمبر مىدادهاند ، بدهند . » آنها نيز نپذيرفتند ابو بكر نپذيرفتشان و يك روز مهلتشان داد و آنها سوى قبايل خويش شتافتند . عمرو بن شعيب گويد : وقتى پيمبر از حجة الوداع باز مىگشت عمرو بن عاص را سوى جيفر فرستاد ، و چون پيمبر درگذشت عمرو در عمان بود و برفت تا به بحرين رسيد و منذر بن ساوى را نزديك مرگ ديد ، منذر به دو گفت : « مرا در بارهء مالم كارى گوى ، كه مايهء سودم شود . » عمرو گفت : « مالى صدقه كن كه پس از تو بماند » ، و منذر چنان كرد . آنگاه عمرو برفت و از سرزمين بنى تميم گذشت و به ديار بنى عامر رسيد و پيش قره بن هبيره منزل گرفت . قره در كار خويش مردد بود و بنى عامريان نيز بجز اندكى چون او بودند . آنگاه عمرو سوى مدينه بازگشت و قرشيان به نزد وى آمدند و پرسش كردند . عمرو گفت : « از دبا تا به نزديك مدينه اردوها زدهاند . »